خود را بهتر بشناسيد!
تست خودشناسي
از ميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد.
خود را بهتر بشناسيد!
تست خودشناسي
از ميان 9 شكل زير ، تصوير مورد علاقه خود را انتخاب كنيد . توجه داشته باشيد كه رنگ و شكل ، هر دو براي شما خوشايند باشند . سپس توضيح مربوط به هر شكل را بخوانيد و ببينيد چه شخصيتي داريد.
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:15  توسط مهران ضیاتبار
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:12  توسط مهران ضیاتبار
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:1  توسط مهران ضیاتبار
|
روزی مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا میکرد که زیباترین
قلب رادر آن منطقه دارد جمعیت زیادی جمع شده بود
قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود مرد جوان
با صدایی بلند تر به تعریف از قلب خود پرداخت
ناگهان پیرمردی جلو آمد و گفت: قلب من از قلب تو زیباتر است
مرد جوان و بقیه ی جمعیت با دقت به قلب پیرمرد نگاه میکردند
قلب او باشدت می تپید
اما پر از زخم بود قسمتهایی از قلب او برداشته شده بود و تکه های
دیگر جایگزین آن شده بود اما آنها به درستی تکه های خالی را پر
نکرده بود و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او ایجاد شده بود در
بعضی نقاط شیارها ی عمیقی ایجاد شده بود که پر نشده بود
همه با تعجب نگاه میکردند و فکر میکردند چطور چنین ادعایی دارد
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت: حتما شوخی میکنی…
قلبت را با قلب من مقایسه کن… قلب تو مشتی زخم و خون و بریدگی است
پیرمرد گفت:قلب تو به ظاهر سالم است اما من اصلا حاضر نیستم قلبم را
با قلب تو عوض کنم
میدانی؟ هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او دادم
من بخشی از قلبم را جدا کرده و به او بخشیدم گاهی او هم قلبش را به من
بخشیده که جای آ ن تکه ها گذاشتم اما چون عین هم نبوده گوشه های دندانه
دندانه در قلبم بوجود آمده است که برایم عزیز است چون یاد آور عشق میان
دو انسان است
گاهی هم قلبم را به کسانی دادم اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند
اینها همان شیارهای عمیق است گرچه درد آور است اما یاد آور عشق است
امیدوارم این شیارها هم توسط آنها با قطعاتی که در انتظارش هستم پر کنند
پس حالا دیدی که زیبایی واقعی چیست؟؟؟؟؟
مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی که اشک می ریخت به سمت پیرمرد
رفت قطعه ای از قلب سالم خود بیرون آورد و با دست لرزان به پیرمرد
تقدیم کرد پیرمرد آن را گرفت و در قلب زخمی اش جای داد و قطعه ای از قلب
زخمی خود را در قلب آن جوان گذاشت
مرد جوان به قلبش نگاه کرد سالم نبود

اما از همیشه زیبا تر بود
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 10:48  توسط مهران ضیاتبار
|
آن صبح که تولد نگاهم را
به خورشيد بخشيدم
که به دیوار باز میشد
سایه آدمکهای خواب زده جان گرفتند
دريافتم
که تمام شب
که هرگز نبودند...!!!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:12  توسط مهران ضیاتبار
|
چه ساده در شهر قلبم پرسه زدی و من چه صادقانه اسیرت گشتم
دیگر تنها چشمانت ستاره ی شبهای تارم بود..
طنین صدایت لحظه ای رهایم نمیکند!
بر این باور بودم که تنها تو میتوانی سکوت غم انگیزم را بشکنی
ولی افسوس که امروز سکوتی مرگبار بر شهر دلم حکم فرماست..
آری این بار مینویسم اما نه برای تو برای این دل تنها که چه خوش باور
فریب نگاه دروغت را خورد و حال بر بخت شومش آه میکشد...
بعد از رفتنت دیگر کسی به شهر دلم راه نیافت.
آری این تنها رد پای توست که شیرین ترین زخم را به سنگفرش قلبم هدیه داد...!!!

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:7  توسط مهران ضیاتبار
|
الهی که دستات بشه تشنه ی گل نمونه تو سختی براتون تحمل
بیاد روزگاری که تنها بمونی فقط وقت مرگ قدر من رو بدونی
الهی تو غربت یه عمری بسوزی
بشینی به جاده همش چشم بدوزی
الهی که شبهات بشه بی ستاره حریر خیالت بشه پاره پاره
یکی هم نباشه که حالت بپرسه
بمیری بپوسی توی درد و غصه
در ارزوهات بشه قفل و بسته بخشکن کلاتون همه دسته دسته
الهی به بستر بیوفته عزیزت
بعد از مرگ یارت یادش نمیره
به خدا التماس کردم به خدا التماس کردمتا عشقت را بر سر راهم قرار دهی
اما کنون از اعماق جان خسته ام فریاد بر میاورم
نفرین قلبم بر تو باد نفرین قلبم بر تو باد
تو اونی که هرجا قدم بر میداری
همیشه به روی دلی پا میزاری
نخواستی بدونی تو قدر دلم روچه آسون شکستی دل قابلم رو
واست گریه ی من دیگه بی امونه دل از درد عشقت یه دریای خونه
خدا شاهدم بود که دل داده بودم اميد عشقت من ساده بودم...!!!
((حامد حاکان))

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 3:1  توسط مهران ضیاتبار
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 2:20  توسط مهران ضیاتبار
|
به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد
مردي را در خيابان ديد با موهاي ژوليده و كثيف
با سرعت به آرايشگاه برگشت و به ارايشگر گفت
مي داني به نظر من آرايشگر ها وجود ندارند
مرد با تعجب گفت :چرا اين حرف را ميزني؟
من اينجاهستم و همين الان موهاي تو را مرتب كردم
مشتري با اعتراض گفت
پس چرا كساني مثل آن مرد بيرون از آريشگاه وجود دارند؟
"آرايشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نميكنند
مشتري گفت دقيقا همين است
خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نميكنند!
براي همين است كه اينهمه درد و رنج در دنيا وجود دارد
....................................
برای رسیدن به خدا " باید به خودت برسی
خدا در در زبان پارسی به معنی به خود آمدن هست" به خود آ
خود انسان هم وجدان هست
فکر نمیکنید اگه انسان ها یاد میگرفتن انسان باشن " باز این مشکل ها رو داشتن؟؟
انسان خداست گر کفر یا حقیقت محض است این سخن " آری این است حرف من انسان خداست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 1:30  توسط مهران ضیاتبار
|
وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره
دوست عزیزم یاس مهربون
![]()
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 14:15  توسط مهران ضیاتبار
|

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره
تا فریاد نزنی کسی به سویت باز نمیگرده
تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه
تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد
و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:30  توسط مهران ضیاتبار
|
این هم شعری ه با صدای سیاوش قمیشی شنیده بودید
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:14  توسط مهران ضیاتبار
|

هر لحظه و هر روز
من در عذابم
بدون تو
تو بايد جلوه صورتت را دوباره نشان دهي
تو بايد سال بعد دوباره برگردي
چشمان تشنه در جستجوي تو خواهند بود
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما
چه اين روز روز خوشي باشد و چه زمان غم
قلب من تنها نام تو را مي برد
تو دليل اين زندگي زيبا هستي
تو تنها كسي هستي كه در قلب و روح من است
تو مي تواني هميشه در قلب من ساكن باشي
من مريد تو هستم
من به درگاه تو دعا مي كنم
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما

تو كسي هستي كه تمام آرزوهاي ما را برآورده مي كني
تو كسي هستي كه از ما مراقبت مي كني
تو كسي هستي كه زبان قلب ها را مي فهمي
تو كسي هستي كه به آرزوهاي دل ما گوش مي كني ( به تپش هاي قلب ما)
هيچ چيز از تو پنهان نيست ( همه چيز را مي داني)
حالا من چه چيزي مي توانم از تو بخواهم؟
تو متعلق به من هستي و من متعلق به تو
پس به دعاهاي من گوش كن
تو بايد سال بعد دوباره برگردي . به صداي اين مجنون پرشور گوش كن
ما تنها زماني آرامش خواهيم داشت كه يك نظر تو را ببينيم
آه اي صاحب پيروزي
اي پدر همه ما
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:12  توسط مهران ضیاتبار
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:8  توسط مهران ضیاتبار
|

اري دوست داشتن زيباست گر چه پايان راه ناپيداست
من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:6  توسط مهران ضیاتبار
|
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:45  توسط مهران ضیاتبار
|
کاش قلبم درد تنهايي نداشت
سينه ام هرگز پريشاني نداشت
کاش برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت
کاش مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت
لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:39  توسط مهران ضیاتبار
|

لینک ثابت
نوشته شده در ساعت 0:18  توسط مهران ضیاتبار
|