تبليغاتX
خاطرات عشق
پنجشنبه بیستم مهر 1385

 
می توانم قلبی داشته باشم مانند آينه پاک و صاف که نوانيت عشق الهی در آن تجلی کند .
می توانم  همه نوع بشر از هر رنگ و زبان و نژادی را دوست داشته باشم زيرا آنها مخلوق معشوق روحانی من هستند .
می توانم غم ها را فراموش کنم و آماده حل مشکلات باشم .
می توانم آنقدر قلبم را سرشار از عشق کنم که ديگر جايی برای کدورت و دلخوری نماند .
می توانم به خاطر همه آن چيزهايی که خداوند مهربانم به من عطا کرده سپاسگزار باشم .
می توانم صادق ترين و مهربان ترين فرد روی زمين باشم .
می توانم در مسير رسيدن به کمال و ترقی تنها به هدف خود ناظر باشم و نه به ديگران .
می توانم هر گاه نياز به مدد الهی داشتم دستم را به سوی آن دلبر يکتا بلند کنم و از صميم قلب تنها او را صدا بزنم .
می توانم به آنچه که خداوند برايم در نظر گرفته راضی باشم .
می توانم با محبت خالصانه ، قلب پدرم ، مادرم ، خواهرم وبرادرم و همه اطرافيانم را شاد و مسرور کنم .
می توانم در تصميم گيری هايم از استاد بزرگ يعنی تجربه کمک بگيرم .
می توانم خالص ترين و پاک ترين شوم و بدون توجه به اوضاع کنونی عالم اينگونه باقی بمانم .
می توانم با دعا و مناجات خالصانه به سوی درگاه الهی حقيقت را بيابم .
                                                                         
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:39  توسط مهران ضیاتبار  | 

چهارشنبه نوزدهم مهر 1385

         وصیت نامه داریوش شاه بزرگ هخامنشی

 

                     

 

اینک که من از دنیا می روم بیست و پنج کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و احترام ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند .

جانشین من خشایار شاه باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست ، بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره اضافه کنی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکنی زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند . اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا بر گردنت حق دارد ، پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف هستم ،  و  من روش ساخت این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم .

و چون انبارها پیوسته تخلیه می شوند ، حشرات در آن بوجود نمی آید  و غله در این انبارها چند سال می ماند ، بدون این که فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی ، تا اینکه همواره آذوقه غذای 2 تا 3 سال کشور در انبارها  موجود باشد . و هر ساله بعد از این که غلۀ جدید به دست آمد از غلۀ موجود در انبارها کسر خواربا را تامین کن و غلۀ جدید را به انبا رها منتقل نما ، بدین ترتیب تو هر گز برای آذوقه در این مملکت دقدقه نخواهی داشت ، ولو 2 یا 3 سال پیاپی خشکسالی شود .

هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است ، چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوست را بنمایی .

کانالی که من می خواستم بین رود نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد و تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستاده ام تا اینکه در این قلمرو ایران ، نظم و امنیت برقرار کند . ولی فرصت نکرده ام سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این کار را  به انجام برسانی ، بایک ارتش نیرومند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .

توصیۀ دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به میان خود راه نده . چون هردو آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای این  که عمال به مردم مسلط نشوند ، برای مالیات قانونی وضع کرده ام که تماس عمال دیوان را با مردم خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنیم عمال حکومت با افسران و سربازان مردم زیاد تماس نخواهند داشت . 

ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن ، اگر با آنها بدرفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد . ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها این طور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست تو را فراهم نمایند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند ، بخوانند و بنویسند ، تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود و هر قدر فهم و درک آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتر می توانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش .

اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد که از هر کیش که میل دارد پیروی نماید . بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم ، بدن مرا بشوی و آنگاه کفنی را که خود فراهم کرده ام بر من بپیچان و در طابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می توانی وارد قبر من شوی و طابوت مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، من که پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم مُردم و تو نیز مثل من خواهی مُرد . زیرا که سرنوشت آدمی چنین است .

خواه پادشاه 25 کشور باشد یا یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نمی ماند .

هر گاه که وارد قبر من می شوی غرور بر تو غلبه نخواهد کرد و هنگامی که مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو تا قبر مرا مسدود کنند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ...

هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو ، اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن ، که یک قاضی بی طرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر کند .

هرگز از آباد کردن دست بر ندار زیرا اگر دست از آباد کردن برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد رفت، حفر قنات و چاه و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول اهمیت قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش مکن که بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو و سخاوت است و لی عفو فقط باید موقعی به کار بیاید که کسی نسبت به تو خطایی کرده است و اگر به دیگری ستمی کرده و تو او را عفو نمایی ظلم کرده ای ، زیرا حق دیگری پایمال   کرده ای .

 

بیش از این چیزی نمی گویم و این اظهارات را با حضور کسانیکه غیر از تو در این جا حاضر هستند بیان کردم تا بدانند قبل از مرگ ، من این توصیه ها را کرده ام .

اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم که مرگم نزدیک شده است .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:49  توسط مهران ضیاتبار  | 

شنبه پانزدهم مهر 1385
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:45  توسط مهران ضیاتبار  | 

شنبه پانزدهم مهر 1385
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا) 
 
بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
 
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
 
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .
عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند.
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.
 
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است
 
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .
 
هر كسي هم نفسم شد دست آخر قفسم شد. من ساده به خيالم كه همه كار و كسم شد. اون كه عاشقانه خنديد خنده هاي من دزديد زير چشمه مهربوني خواب يك توطئه ميديد
 
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانيت در تمام وجودم است عزيزم محبت را در پاکي نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است
 
لحظه ها گذرا و خاطرات ماندگارند حاضرم تمام هستيم را بدهم تا لحظه ها ماندگار و خاطرات گذرا شوند...
 
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
 

برای عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
  
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي
 

 
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:41  توسط مهران ضیاتبار  | 

شنبه پانزدهم مهر 1385

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:10  توسط مهران ضیاتبار  | 

example: