تبليغاتX
خاطرات عشق
یکشنبه هفتم آبان 1385
دلم میخواد بگم تموم زندگی من

 

 تویی ولی میترسم صدامو نشنوی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:55  توسط مهران ضیاتبار  | 

شنبه ششم آبان 1385
با سلام خدمت تمام دوستان گلم      
من این شعر و تقدیم می کنم به کسی که زندگی رو واسم معنی کرد.دوست داشتن و یاد
گرفتن رو به من آموخت و از همه مهم تر پرواز رو به من یاد داد.
 
                       
از اون روزا که قلبا نزدیک تر از امروز بود
آواز همشهری یام صمیمی و دلسوز بود
از اون روزا که رستم هنوز برام رستم بود
دستای اون گمشده اندازه ی دستم بود
 
از اون روزا که شب هاش می شد ستاره شمرد
اسم گلای باغو می شد به خاطر سپرد
از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم
 
از اون روزا که عکسا زیر غبار نبودن
گنجشکای تو ایوون فکر فرار نبودن
از اون روزای معصوم روزای خوب بازی
روزای آبی عشق روزای بی نیازی
 
از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم
 
تموم لحظه ها رو به انتظار شمردم
فقط واسه یه لحظه س که تا امروز نمردم
برای اون لحظه که تموم بشه جست وجو
گم کردمو ببینم تو آینه،روبه رو
 
از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم
دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم
 
تقدیم به پرنده زندگیم...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:29  توسط مهران ضیاتبار  | 

جمعه پنجم آبان 1385
تعالیم برتر
 
ذهن انساني بسيار زيرك و حيله گر است . سعي ميكند مسئوليتها را به گردن ديگران بيندازد. ميگوييد:
 - طبيعت باعث مشكلات راه است .- اين خود شما هستيد كه مشکل را درست كرده ايد به طبيعت ربطي ندارد .


عمل طبيعت هميشه ساده و آسان است . طبيعت يعني طبيعي – يعني بداهت – يعني سهولت . در طبيعت هيچ چيز مشكلي نيست . فقط آدمي آنها را پيچيده ميكند و از آنها مشكل و ناهمواري درست ميكند.
 
دوستي ميپرسيد : -آيا هدفي الهي در پشت همه چيز وجود ندارد كه راه وصول را اين همه سخت كرده ؟
 -نه تنها مسئوليت ها را به گردن طبيعت مياندازيد بلكه سعي ميكنيد خيلي مقدر و الهي هم به چشم بيايد وانگر هدف الهي در پس آن وجود دارد و از همين است كه رسيدن به هدف براي شما مشكل ميشود، از همين است كه مراقبه كردن براي شما دشوار ميشود ،از همين است كه شعف اين همه دور از دست به نظر مي آيد . نه ! شما هستيد كه براي هدف الهي موانع جور ميكنيد . به تعبيری هدف الهی وجود ندارد زيرا كه هستي بي مقصد است , بازی است .
هدف يك مقوله بشری است : شما هدفدار هستيد . اما هستي نميتواند هدفدار باشد . هدفدار بودنش بي معنی است . هستی مواج است ، با نيروهای ذاتی اش در جوشش و جريان است . هستی ضيافت است نه هدف . جشنی دائمی است . هستی به عناوين مختلف از خود لذت میبرد . هدفی در ميان نيست . و هستی نگران اين نيست كه شما به كمال برسيد يا نه . اين نگرانی از آن شماست . اگر به كمال نرسيد اين شما هستيد كه رنج ميبريد . هستی ككش هم نميگزد از اينكه شما به مقصودتان نرسيديد و هستی شما را براي رسيدن به كمال مجبور نميكند . با خودتان است .
هستی يعنی رهايی محظ .اگر دلتان ميخواهد رنج بكشيد , بكشيد . اگر دلتان ميخواهد در شور و شعف سر كنيد , سر كنيد انتخابش با خودتان است . اما توقع زيادی است براي ذهن ما كه تصور كند همه چيز به انخاب خودمان است زيرا آن وقت مسئول اعمالمان خواهيم بود . آن وقت حالتان بد ميشود . هميشه آسانترين كار اين است كه ديگري را مسئول رنجمان قلمداد كنيم .
اما يادتان باشد اگر كسي ديگري مسبب رنجهای شما باشد رهايي شما ميسر نخواهد بود . آزادی در ميان نخواهد بود . اما اگر مسبب رنجهايتان خودتان باشيد آن وقت آزادی در دستهای شما خواهد بود, اقدامی صورت خواهيد داد و عوضش خواهيد كرد .
بگويمتان كه خود شما مسبب بهشت و جهنم خودتان هستيد . اگر در جهنم بسر ميبريد انتخاب كرده ايد كه چنين باشد . و در لحظه ای كه تصميم بگيريد ميتوانيد از آن خارج شويد . هيچ كس مانعتان نخواهد شد . هيچ كس به شما نخواهد گفت : - نرو بيرون - دروازه ها به روی شما بسته نخواهد بود . در واقع دروازه ای وجود ندارد و هيچ مدعی العمومی هم پای در نايستاده . به تصميم خودتان متكي است كه بگذريد يا نگذريد . مسئوليت ها را به گردن چيزهای ديگر , چيزهايي نظير طبيعت , خدا , سرنوشت و تقدير نيندازيد
.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:42  توسط مهران ضیاتبار  | 

example: