گر نكنم گريه و زاري ؟ چه كنم گر همه شب از تو نخواهم برساني ، همه دنياي مرا پيش خدايش . گر تو را در همه جا ناله كنان ميخوانم ، به همه جاه و مقامت سوگند كه خودم ميدانم همه از دوري يارست ولي من چه كنم ؟
اگر از درد براي تو نگويم ؟ چه بگويم ؟
همه ي خانه ي قلبم پر درد است كمكم كن كه دگر تاب ندارم دست اين كوچك دنيا به جزاز تو به كه بند است ؟
تو مكن با من همه كوچك دنيا را ، لحظه ها ميگذرد در غم و شادي چه شود گر همه عمرم به شادي برود
من اگر شب همه شب عجز زنان ناله كنم تو بي دست مرا همره دستان بزرگت بنما پاي اين كوچك دادار جهان را همره خود بنما ، با تو ام اي همه بخشش همه آرامش دنيا گوش كن با تو سخن ميگويم دل آزرده ي ما را همه ي آن دل با وسعت دريا بنما ، همه ي بي تابي امواج مرا ميخواند تو چرا ميگويي كه اگر صبر منم با تو عنان خواهم بود
من اگر با تو نگويم به كه گويم كه دگر تاب ندارم ، گوش كن ! يار مرا ميخواند *
